تمومه حس تاریخو توی برق چشات داری...
چهارشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۱۴ ب.ظ
تموم حس تاریخو، توی برق چشات داری
شبیه دخترک های ، رو قلیون های قاجاری
شکوه دوره مادی ، غم تاراج تیموری
چقدر نزدیک نزدیکی ، چقدر از دیگرون دوری
شبیه بوی بارون تو ، غروب تخت جمشیدی
یه خورشیدی که از مغرب ، به این ویرونه تابیدی
مرمت کن منو از نو ، نزار خالی شم از رویا
نگاهم کن اگه حتی ، تمومه این سفر فردا
...
هزار آتشکده توی ، نگاهت غرق آتیشن
یه عالم یشم و مروارید ، تو لبخندت یکی میشن
مثل تابیدن مهتاب ، رو تاق ِ ، طاق بستانی
پر از نقش و نگاری تو ، شبیه فرش ایرانی
میشه جام جمو حتی ، تو دستای تو پیدا کرد
در هر معبدو میشه ، با یک لبخند تو وا کرد
مرمت کن منو از نو ، نزار خالی شم از رویا
نگاهم کن اگه حتی ، تمومه این سفر فردا
...
تموم حس تاریخو ، توی برق چشات داری
شبیه دخترک های ، رو قلیون های قاجاری
شکوه دوره مادی ، غم تاراج تیموری
چقدر نزدیک نزدیکی ، چقدر از دیگرون دوری
...
۹۳/۰۵/۰۸